خواجه عبدالکریم فخر مجدی

وقتی با آن حال او را دیدم از انسان بودن خود شرم کردم بسیار تکیده ولاغر شده بود وپاهایش قدرت حرکت نداشتند ودوپایش درهم لوله شده بودند وبا دست آنها را از هم جدا میکردند مدت 11روز بود که قدرت راه رفتن از او سلب شده بود واین موضوع باعث ناراحتی های زیادی برای او شده بود به اتفاق 5نفر در خونه ای 50متری بدون هیچ در آمدی زندگی می کند وقتی می توانست راه برود(یا بهتر بگویم پاهایش را...