گاهی فقط….
گاهی فقط یک انگیزه لازمست ، یک الهام ، یک جرقه ی کوچک تا تحولی عظیم بوجودآید تاسرمنشأخیری عظمی یا برکتی پایدار و برقرارشد.مهم نیست که اندازه ی آن خیرویرکت چقدروتاکجاست مهم آنست که گاه حرکتی ولو کوچک وبه ظاهر کم اهمیت آفریدگار شورو زندگی و عشق باشد .
تابستان قبل وقتی به مرگ «نه »گفتم و به «زندگی » سلام ،و در دفتر خاطرات ذهنم که نه بلکه قلبم فصلی از محبت و خلوص خانواده ام و فامیل وبستگانم گشودم تا همیشه آنرا با عینک مطالعه ی خوشبختی بخوانم و بخوانم تا هیچگاه از یاد نبرم ، دوستی مهربان با گلدانی سبزو لبخندی سبزتراز بهار به عیادتم آمد . آقامحمدحسن با دستهایی به رنگ آب و دلی ناب ،آنرا در گلدانی سفالین با نقشهای حاشیه ایی سبز و آبی نشانده بود . ومن رنجوروبیمار هرروز آبی به پای خاک عطشناکش میریختم .کم کم از شاخه های این گلدان قلمه زده و دو گلدان دیگر هم اضافه کردمو هرروز با شوقی بیشتر به دیدن گلدانهایم میرفتم و از دیدنشان لذت میبردم و ناگهان حس زندگی در من جوشید.و خواستم از خدا تا مرا مانند شان سبز و تازه و زنده بگذارد.
الان در فضایی نسبتا کوچک از خانه ام چندین گلدان دارم ؛ سبز وقشنگ .هرروز صبح با لبخند به سراغشان می روم با آنها مثل یک دوست حرف میزنم برگهایشان را نوازش میکنم وبادیدن جوانه هایشان کلی ذوق میکنم . آری گاهی فقط به بهای یک لبخندیا یک هدیه ی به ظاهر کوچک میتوان با بها وارزشمند زندگی کرد یا بهانه ای برای زندگی رابه دیگری هدیه داد
نظرات (2)
امیدوارم همیشه نگاهت به زندگی سبز باشد.
همیشه شاهد سیمای خندان وبیان شادی بخشت باشیم.
ازخداوند سلامتی شمارا ارزومندم.
همیشه سرسبز وبا طراوت باشید انشاالله