اربعین شهادت سردار رشید اسلام حاج احمدمجدی

زینب بنت علی !اینک تونه یک عباس که هزاران فدایی اقتدا کرده به عباس داری .آنان که قسم به خون و جان خویش خورده اند که نگذارند حتی یک آجر ازحریم حرم ات ،کم شود.آنان که خواب آشفته ی تکفیریها و داعشی های مزد بگیر اسراییل و اذنابش را برآشفته اند .وآوازه ی دلیر مردیشان لرزه بر صحابه ی یزیدیان زمانه افکنده است شهادت درراه دفاع اهل بیت،فقط هنر چنین مردانی است وبس.زیرا که در مسلخ عشق جز نکو را نکشند.شهادت...

یادم آمد

یادم آمد شوق روزگار کودکی مستی بهار کودکی یادم آمد آن همه صفای دل که بود خفته در کنار کودکی رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت آسمان جلال دیگر پیش من داشت شور و حال کودکی برنگردد دریغا قیل و قال کودکی برنگردد دریغا به چشم من همه رنگی فریبا بود دل دور از حسد من شکیبا بود نه مرا سوز سینه بود نه دلم جای کینه بود شور و حال کودکی برنگردد دریغا قیل و قال کودکی برنگردد دریغا روز و شب دعای من بوده با خدای من کز کَرَم کند حاجتم روا آنچه مانده از...

یاد ایام – عمو عبدالمحمد قبیطی

امروز عکسی به دستم رسید که مرا با خودش برد به سالهای کودکیم. مدتها بود که فقط یک تصویر محو و نه چندان واضح از صورت «عمو عبدالمحمد قبیطی» توی ذهنم مانده بود اما هرچه با خودم و هزار توی ذهنم کلنجار می رفتم،این تصویر روشن و شفاف نمی شد.اما این عکس امروز بامن چه کرد! دستم را گرفت و بر قاصدک خاطره ها نشاند و برد به عصرهای جمعه.آن روزهایی که به قول مادرم هنوز صدام خیر ندیده روزگار مردم را...

تقویمی نباشیم

تقویمی نباشیم ،توی تقویم دنبال مناسبتها نگردیم.به خودمان نگوییم:امروز روز سالمندانه خوبه که برویم آسایشگاه دلشون خوش بشه. باید هروقت که توانستیم دل سالمندان راشاد کنیم. به نظرم روز مادر ،روز پدر مال غربیهای بی عاطفه است که برای بودن درکنار والدین ورفع تکلیف یا ادای فرزندبودن را درآوردن،و یا به نمایش گذاشتن عواطف و روابط خانواده دوستی چنین روزهایی رااختراع !!کرده اند دیدارمادروپدرولذت بردن از موهبت وجودشان روزوشب نمیخواهداگرتقویمی شدیم ومناسبتی رفتار کردیم آنوقت ... آنوقت باید روزهای دیگری را هم توی تقویم...

مادرم…

مادرم لقمه که عشق را لقمه لقمه به ما بچه هایش میخوراند مادرم از شکمش که نه از جانش میزد تا به ما برسد مادرم از خوابش که نه از همه ی خواستنهایش گذشت تا ما بچه هایش رابه خواسته هایمان برساند سواد خواندن و نوشتن نداشت اما شبها پا به پایمان بیدار میماند تا ما درسمان راخوب بخوانیم و در امتحانهایمان موفق شویم و به کلاس بالاتر برویم کار پیداکنیم شوهر کنیم و زن بگیریم و خوشی کنیم و عاقبتمان بخیرشود و...

تولد«ثنا» هدیه ی خدا

تمام خاندان مجدی و وابستگان بانو حاج پروین کویتی پور یا بهتراست بگویم بانو حاج پروین پرورش را میشناسیم . نیازی به معارفه ی بیشتر نیست این مادر سه شهید (علیرضا ،محمدرضا وحمیدرضا ) مثل خورشیدی در آسمان افتخارات نه تنها خاندان که کشورعزیزمان ایران میدرخشد.این روزها خدا با دادن هدیه ای کوچک و لطیف به خانواده ی پرورش نور و شادی عطا کرده و نوه ی حاج مژگان خانم و نتیجه ی حاج پروین  مایه ی سرور وشادی دلهای...

پیوندی مبارک میان نوادگان خاندان

درخجسته شب جمعه 93/5/10 وصلتی فرخنده صورت گرفت و آقای حسین صادقی فرزند حاجیه خانم ملکه مجدی و دوشیزه انیس رضایی نیک فرزند حاجیه خانم شهلا مجدی نسب پیوندی ابدی والهی صورت یافت و گل شادی در باغ دلهایمان شکفت این وصلت مبارک و فرخنده را به این  دو عزیز و نیز خانواده هایشان تبریک میگویم و از خداوند برایشان آرزوی سعادت و عاقبت بخیری دارم و به آقایان عبدالکریم صادقی پدرآقا داماد و ناصر رضایی نیک  پدر عروس خانم...

هر کی یادشه دستش بالا

اگه دروغ میگم بیا انگشت بکن تو چشمم . با عمو زاده های خودمم .یا بگو دروغ میگی . خداوکیلی یادتونه رضا عمو میرزاعلی یه اکاردئون داشت دست هیچ کدوم مونم نمیدادش ؟یه سه چرخه هم داشت که چقدر برامون جذاب بودو اونوهم بهمون نمیداد؟ یادتونه خونه ی عمو میرزاعلی یه باغچه ی کوچیک وسطش بود که یه درخت نارنج بی خاصیت و میوه نده داشت وقتی ایام عید میشد زن عمو مهین خوش سلیقه با نخ نارنج به شاخه هاش میبست...

انا لله و انا الیه راجعون

با نهایت تاسف باخبرشدیم که بانو حاجیه خانم معصومه مالکی زوجه ی مرحوم حاج محمدهمت تبار ووالده حاج مهدی همت تبار داماد مرحوم خواجه باقر مجدیان دعوت حق را لبیک گفته است .بدین وسیله به اطلاع خاندان معظم مجدی و وابستگان این خانواده ی محترم میرساندکه مراسم تشییع پیکر این مادر آسمانی روز چمعه ۹۳/۳/۱۶راس ساعت ۱۰ صبح در آستانه ی محمد بن جعفر طیار (ع) صورت خواهدگرفت .

تکنولوژی با ما چه کرذ؟

یادش بخیر آنوقتها که انشا می نوشتیم  در بدردنبال مقدمه ای بلیغ و اثر گذارمی گشتیم تا حسابی در شنوندگان مان تامغز استخوان نفوذ کنیم وکلی برای خودمان به به ، چه چه و احسنت و آفرین بخریم.هروقت هم میخواستیم درباره ی موضوعی جدی ،مطلبی بنویسیم اینجور شروع میکردیم که :برهمگان واضح و مبرهن است که ...حال با اجازه ی شما بنده نیز میخواهم بگویم که البته برهمگان واضح و مبرهن است که تکنولوژی چیز بسیارخوبی است وما درزندگی امروزی...

حکایت بعضی از ما

لابد تا حالا شنیده اید که در باره ی بعضی از آدمها می گویند :خرعیسی گربه مکه برند  چون که باز آید همان خر باشد . ولابدبا خود اندیشیده اید که :حالا چرا عیسی و چرا مکه؟ واضح است که عیسی پیامبر الهی وصاحب نفس زندگی بخش و دم مسیحایی بودو بدین جهت لقب روح الله داشت و نیزمکه که بر همگان واضح است که بالا ترین شهراز لحاظ معنویست که خانه ی خدا درآنجا واقع شده است.منظور از عبارت...

افتخاری دیگر برای خاندان بزرگوار مجدی

با خبر شدیم که آقای محمدمهدی مجدی نسب فرزند محمدرضا که در شانزدهمین دوره مسابقات ملی آموزشی ؛نوآوری و ابتکارات دانش آموزی صنعتی شریف (نادکاپ شریف) در رشته نانو شیمی دوره ابتدایی شرکت کرده و مقام اول کشوری را کسب نموده است. این موفقیت بزرگ را به ایشان و خانواده محترمشان و همچنین به خاندان بزرگوار مجدی تبریک عرض می نمایم. امیدوارم که این خبرهای مسرت بخش تداوم داشته و هر روز شاهد موفقیتهای فرزندان خاندان معزز مجدی باشیم .

شادباشی دیگر

دیشب (پنج شنبه 92/12/8) سفره ای کوچک و اما بس زیبا و باصفا گستردیم و با قرآن و گل و آب و آیینه ،پیمان همسری را بین آقای محمدرضا مجدی فرزند حاج علیرضا و دوشیزه مریم خامسی با تأییدات حضرت باری تعالی منعقد ساختیم و دعا کردیم تا در زیر سایه ی الطاف الهی همیشه با هم باشند و راه سرنوشتشان را با دلی خوش و عاقبتی خیر و روشن بپیمایند .برای این زوج جدید از خدا کامروایی و سعادت...

آموزه های مادرم

از سر بچگی و به قول خودش« نادونی» معنی توصیه ها و آموزه هایش را نمی فهمیدم یا جدی نمی گرفتم .مادرم را می گویم .آنروزها(منظورم روزهایی که نه ماهواره بود نه اینترنت نه شبکه های متعدد تلویزیونی و نه پیامک ونهانواع واقسام برنامه های آموزشی ووو...) مادران برای بچه هایشان هم مادر بودند هم معلم اخلاق و هم مربی هنروهم مشاور وراهنما.هفت یا هشت ساله که بودم سوزن نخ رابه دستم داد و گفت:« فردا باید بتونی درز لباستو...

دفتر خاطرات کودکی -برگ سوم-گربه

سال 59 که جنگ شد مدتی را با خانواده ی خواهرم و شوهرش حاج محمدعلی و بچه هایش زندگی می کردیم و هروقت هم که موشکباران میشد اوقاتمان درزیرزمین خانه شان میگذشت گرچه باترس و دلهره توأم بود ولی به ما بچه ها که تعدادمان هم کم نبود حسابی خوش میگذشت شبهای شوادون وشام خوردن زیر نور فانوس و جمع گرم وپررونق بزرگترها که گاه همسایه ها و اقوام(که چون نمیدانم راضی به نام بردنشان هستند از نوشتن نامشان صرف...

سالگرد شهید محمدرضا مجدی

انگار همین دیروز بود که «بی صدا وبال به بال نسیم »رفت .رفت تا« نظر کند به وجه الله »از قضا درمحرم و با ذکر یازینب رفت .رفت تا« کاری حسینی »کند تا «یزیدی نباشد ». این آب و خاک حرمت دارد ،رذپای چکمه های دشمن متجاوزش را نه با آب که با خون باید شست . آری «اینچنین بود » که چنین کرد و همه ی دارایی اش را که جان و جوانیش را که با هیچ وزنه ای نمی...

خبرخوش سلامتی

باخبر شدیم که آقای محمدرضا مجدی نسب فرزند گرامی مرحوم خواجه هوشنگ مجدی نسب و بانو بهجت ،به جهت انجام عمل قلب در بیمارستان (تهران ) بستری شده و با عنایت ویژه ی الهی بعد از انجام عمل جراحی در سلامتی و صحت کامل می باشند برای این عزیز از خداوند متعال بهبودی کامل و عافیت تمام را مسئلت می نماییم .

چهلمین روز درگذشت بانوعصمت عبدالحسینی

به اطلاع خاندان محترم مجدی می رساند که به مناسبت چهلمین روز درگذشت مرحومه«بانو عصمت عبدالحسینی »همسر مکرمه ی آقای محمودمجدی نسب و عروس مرحوم خواجه محمد در روزپنج شنبه92/8/16 مراسم بزرگداشتی برسر مزارش واقع درگلزار شهدای اندیمشک (از سمت چپ درب ورودی راه آهن ) برگزار میگردد .حضور شما موجب تسلای خاطر بازماندگان خواهد بود. خداوند روح ایشان و جمیع رفتگان را قرین لطف و آمرزش خود کند.

بدزبانی ، هتاکی ،پرده دری

چند گاهیست تصمیم جدی و قاطعی گرفته ام که جز به ضرورت پا از در خانه بیرون نگذارم . نه ،نه، اصلا فکر انزوا و گوشه گیری را به مخیله تان راه ندهید . نه ، قصد رهبانیت هم ندارم .فقط میخواهم گوشهایم را جهنمی نکنم . میخواهم اگر پاستوریزه نیستند لااقل ویروسی نشوند .بله ویروسی . دلم نمیخواهد بخاطر هتاکی ها و بد دهنی های دیگران من هم آلوده بشوم . سکانس اول :بیرونی -بازار خیرسرم رفته ام خرید . دو...

دفترخاطرات من ـ برگ دوم

کتلت با طعم جوراب تازه مستقل شده بودیم و درکنار خانه داری بایست به دبیرستان هم میرفتم آنروزها با آنکه جوان و پر انرژی بودم اما تجربه ی کافی نداشتم و مثل الان نمی توانستم برای عدم تداخل کارهایم با یکدیگر برنامه ریزی دقیقی داشته باشم یادم می آید یک روز سرم حسابی به کار گرم بود و یکهو که سر بلند کردم ونگاهم به ساعت دیواری افتاد مثل برق گرفته ها از جایم پریدم. تارفتنم به دبیرستان وقت زیادی نداشتم...

دفتر خاطرات من – برگ اول

دراین روزگار که روزگار ،بدجوری دمار از روزگارمان درآورده است و دست که به دل هر کس میگذاری آخ وناله اش گوش فلک را کر میکند ،بهتردیدم برای دور شدن از این روزگار بی پیرِِ پیر درآور ،قدری خودمان به خودمان صفا دهیم و وقتمان را خوش کنیم و به اندازه ی ارزنی !!!هم که شده ناخوشیها را بگذاریم و بگذریم و اگر خدا توفیق دهد به اندازه ی ناچیز در حدّبال زدن کفتری تارسیدن لب پاشویه ی حوض ،دلها...

یادایام – عمو رشید و عمو حسن

عمورشید و بود ویک دنیا مهر پدرانه بچه که بودم دوتا ((به به )) داشتم یکی مال خودم یکی هم عمو رشید که بهش میگفتم به به رشید توی دبستان به بچه ها میگفتم من دوتا به به دارم و آنها میپرسیدند به به یعنی چه و من میگفتم یعنی پدر و آنها با دهان باز متعجبانه بهم نگاه میکردند. بزرگتر که شدم بهم آموختند که باید بهش بگویم عمو . لفظم عوض شد اما عشقم نه .اما عمو عادت...

مارا چه می شود؟

این روزها سخت در عجبم . کارم شده عینک گذاشتن و عینک برداشتن . همین عینک لامصب خوشبینی بد بینی را می گویم . دلم می خواهد بروم و تمام لیوانهای آشپزخانه را بشکنم تا دیگر لیوانی نباشد که نیمه ی خالی یا نیمه ی پرش را ببینم . اصلا دلم میخواهد تا آب زلال را درکف دستهایم بنوشم و دنیا را با چشم خود خود خودم ببینم . عینک برای چه ؟ چند گاهیست که دلم میخواهد تا میشد...

گاهی فقط….

گاهی فقط یک انگیزه لازمست ، یک الهام ، یک جرقه ی کوچک تا تحولی عظیم بوجودآید تاسرمنشأخیری عظمی یا برکتی پایدار و برقرارشد.مهم نیست که اندازه ی آن خیرویرکت چقدروتاکجاست مهم آنست که گاه حرکتی ولو کوچک وبه ظاهر کم اهمیت آفریدگار شورو زندگی و عشق باشد . تابستان قبل وقتی به مرگ «نه »گفتم و به «زندگی » سلام ،و در دفتر خاطرات ذهنم که نه بلکه قلبم فصلی از محبت و خلوص خانواده ام و فامیل وبستگانم گشودم...

هرگز پا تو مزرعه ی تو نگذاشته ام

امروز دوستی دیرین و از طوایف بختیاری به دیدنم آمد. دوست دوران دور دبیرستان که از قضا دلی نزدیک دارد وهنوز حلاوت این دوستی را نه گذر زمان زدوده ونه صداقتش به رنگ و تزویر اینروزها آلوده . از هر درسی سخنی گفتیم و از شاخه ای به شاخه ای پریدیم تا حکایتی شنیدنی از هوش وذکاوت جدپدریش به میان آمد (که البته این مرد شریف دیرزمانیست که به داربقا شتافته ).و ماجرا را از قول پدربزرگ مرحومش اینگونه نقل...

دکتر عزت الله مجدی فر کاندیدای شورای شهر شد

بله خطابم به شما تمام جوانان خوش فکر ،تحصیلکرده،کاردان و متعهد و دلسوز خاندان است. لطفا کنار گود ننشینید وفقط نظاره گر نباشید.این روزها فرصتی فراهم شده است تا از پتانسیل بالایی که در شما ست به نحو احسن بتوان بهره گرفت و در راستای بهبود بخشی تمام جنبه ها ی زندگی شهر کهن و عزیزمان ،دزفول ، ورفاه و آسایش و امنیت هرچه بیشتر مردمش که خاندان ما هم عضوی از پیکر ه ی آنست قدمی برداشته شود.شایسته است...

یکساله شد

امروز یکسال است که باهم بودیم.احوال هم راپرسیدیم،باهم خندیدیم ،به هم تبریک گفتیم .باهم گریستیم وبه هم تسلیت گفتیم برای هم دل سوزاندیم و به عیادت هم رفتیم گرچه گاه در خانه های هم نبودیم امّا بی خبراز یکدیگرهم نبودیم .خواستیم تا دستهایمان را در دست هم بگذاریم به مِهر و از کنارهم بی اعتنا نگذریم .خواستیم تا یاری باشیم که باری از دوش عزیزان و بستگانمان برداریم ودراین هیاهوی ناجوانمرد روزمرگی ها شادی هایمان را لقمه لقمه چون مائده...

راز ازدواجهای فامیلی در خاندان مجدی چیست؟

امروز اول ربیع است وبعد از دو ماه عزاداری کم کم نشانه های عزا زدوده میشود و خانواد هایی که فرزندان به اصطلاح دم بخت دارند به تکاپوی یافتن همسری همه چیز تمام برای دلبندانشان می افتند. وبازار آدرس دادن وآدرس گرفتن بین زنان خانواده ها رونق می یابد وگاه ساعتها درپی یافتن نشانی خانه ی دختر نشان شده ،آواره ی کوچه وخیابان ها میگردند اما در خاندان ما تا همین اواخر کمتر چنین اتفاقاتی می افتد لازم نیست هفت...

طنز

مدتی است که متأسفانه خاندان بزرگ ما درگیر تألمات روحی ناشی از فقدان بعضی عزیزانشان شده است >حال وهوای این روزهای تلخ را به خوبی میدانم و مزه ی ناگوارش را چشیده ام.گرچه تلخی زهر رفتن عزیزان رابا هیچ چیز نمیتوان شیرین کرد اما به دوستان خوش ذوق وگرامی نویسنده یا آشنا به قلم پیشنهاد میکنم برای عوض کردن حال وهوای خوانندگان سایت خاندان که اکثرا هم جزو فامیل هستنددست به کار شوند ومطالب جذاب ومفرّح و سرگرم کننده ای...