سالگرد پرواز همایمان

این روزها ناخودآگاه هر صبح، روز پارسال را مرور میکنم_امروز مهمونی دورهمی خونه هما بودچقدرررر خوش گذشت، چقدررر خندیدیم چقدررر اصرار کرد که حالا تو نرو و کارت دارم_دوروز بعد اسما خبر بستری هما را داد!به بیمارستان رفتم، بخش آی، سی، یو، دلشون سوخت و راهم دادند، امروز تو بخش آنژیو چشماشو وا کرد وبا تعجب گفت:چجوری تونستی بیای اینجا؟! _امروز شنیدم اومده بخش، چون میدونستم پایه غذاش نونه، دو لقمه گرفتم وبدیدنش رفتم چقدرررر ذوق کرد، امروز 28 تیر...

گفتگوی من و دل

سال 99زمزمه اومدنشو میداد که کرونا ازش پیشی گرفت و گفت بشین که اومدم و ما نشستیم، از ترس جان؟ یا از عشق به زندگی؟ نمیدانم مهم نشستن بود، نشستنی عاری از هرگونه ارتباط فیزیکی، خانه شده خلوتکده، روز به روزمَرِگی می‌گذرد واین بهترین فرصت است برای سفری به خویشتنِ خویش، سفر را باید با دل آغاز کنم ولی دیرزمانی است که دل را در هیاهوی زندگی گم کرده ام، چند روزی در پی اش بودم تا بالاخره نوایی از...