صِدقه سَرِش بام

صِدقِه سَرِش بام(فدایش شوم)افتخار آفرید. بِرندَش همین عبارت است.صدقه سرش بام.از بدو تولد تا همین چند وقت پیش که برای عرض تبریک با مادرشان تماس گرفتم با همین عنوان صدایش می کند.مرجان خانم ،بهنام چطوره؟صدقه سرش بام.خوبه.سلام میرسونه و بعد خنده ی هر دو طرف فضا را دلپذیر تر میکند.همین بار آخر گفت: آبجی، دیدی حق به دست منه که با این عنوان صداش می زدم و می زنم.راستش از این همه عشق و دوستی مادر و فرزند دلم غنج می...

از ابتلا تا بهبود کرونا

بیش از چهار ماه است که ویرس منحوس کروناب آسایش و آرامش را از مردم دنیا سلب و زندگی روزمره را دچار اختلال و استرس کرده است . شاید خیلی از افراد براشون جالب باشه که بدونن کسی که به این ویروس مبتلا می شود چه مراحلی را طی میکند تا سلامتیش رو دوباره بدست بیاره برای همین از طریق فضای مجازی جویای حال یکی از عزیزانی که قبلا مبتلا به این ویروس شده بود شدم و از ایشان خواستم...

از خانه پدری تا حسینیه خاندان مجدی

کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت،شاید این بار اندکی بهتر نوشت. کوچکترین عضو خانواده چشم باز کرد تا همانند تمامی کودکان،شبانگاهان خسته و فارغ از شیطنت های روزانه به آغوش پدر پناه ببرد تا با بوی تنش و نوازش های ته تغاری گونه اش با خیالی آسوده بیاساید اما تقدیر چنین رقم نخورد.تنها سایه بانش مادر شد و به شکرانه ی لطف او ستون های زندگیش برادرانی شدند به یادگار مانده از پدر. دوران تحصیل را تا اواسط دوره متوسطه طی کرد ولی در دل...

روایت مادری که بعد از ۳۲ سال، هنوز چشم‌به راه است

خبرگزاری تسنیم: مادر شهیدان نادر و مسعود جاوید نیا گفت: نادر و مسعود در محرم، کربلائی شدند و امیدوارم خداوند این هدایا را قبول کند اما هر گاه شهید گمنامی را می‌آورند، دلم روشن می‌شود. به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان، مفقود، واژه‌ای است که گاهی ساده از کنار آن می‌گذریم اما در ورای آن، دریایی از معنا نهفته است. باران،که گاهی فقط عادت داریم از زیر بارش رحمت آن به چتر پناه ببریم، نیز یک معنای وسیع دارد و حال شاید...

به نام خدایی که نماینده ی عشقش در زمین «مادر» است

هر انسانی در زندگی خویش نیاز به استقلال دارد.استقلال در حرکت،استقلال در انجام کارهای روزمره،استقلال در تصمیم گیری،استقلال در انتخاب هدف و بسیاری از استقلال های دیگر که گاهی مهم ترین اصل زندگی یک فرد می شوند.اما زمانی دست تقدیر و حکمت الهی این استقلال را می گیرد و آنگاه انسانی وابسته و معلول می ماند و فرشته ای به نام مادر. همان که جانانه جام بلا را می نوشد و لباس رنج و محنت را میپوشد تا حریر محبت را...

دیدار یادگار امام با خانواده شهیدان پرورش + تصاویر

حجت الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی، یادگار گرامی امام روز گذشته با حضور در منزل شهیدان علیرضا، محمدرضا و حمیدرضا پرورش در فضایی صمیمی با خانواده ایشان دیدار و گفت وگو کرد. در ادامه گزارش تصویری مراسم مشاهده می‌گردد. مادربزرگ این شهدا مرحومه خورشید مجدی زاده،خواهر مرحوم خواجه عبدالرحمن مجدی زاده است.       در آغوش سید حسن خمینی شهیدان پرورش پدر و مادر شهیدان پرورش سید حسن خمینی پدر و مادر شهیدان پرورش آقای مقتدایی استاندار خوزستان جهت دانلود...

بزرگ بانوی خاندان مجدی

در طی سال ،سعی میکنم دوسه باری به رسم ادب خدمتش برسم۰نماد مجسمی از ایه استعینوا با الصبر و الصلاه است۰به خوبی از صبر و نماز یاری جسته و می جوید تا بتواند در برابر تمام ناملا یمات زندگی دوام آورد و زخم هایی را که گذر زمان در دلش ایجاد کرده تاب بیاورد۰ ورق تقویم ها حسابی از سر و صورتش رد شده است۰گویا چهره خسته آش را با خط هایی عمیق نقاشی کرده اند۰او که از زمستان های زندگی...

تنها دختر المپیاد ریاضی خاندان مجدی

وقتی شنیدم یکی از فبول شدگان المپیاد ریاضی کشور شده ترغیب شدم باهاش مصاحبه ای داشته باشم باهاش تماس گرفتم وبیستم مرداد ماه در خونه نقلی خودشون باهاش مصاحبه ای خیلی خودمونی کردم دختری کم حرف محجوب زرنگ و توانا در امور خانه داری از پدرش خیلی تمجید کردند و بهم گفت با سن بالایش احساس مسئولیت می کند و با اینکه در آمد چندانی ندارد ولی حاضر نیست در خانه بماند و سعی می کند به هر شکلی در...

مهر تعیین کنید نه مهریه

چهره ای آشنا و صاحب نام است و نیازی به معرفی آن هم به دزفولی ها و خصوصا به خاندان مجدی را ندارد.شروع زندگی مشترک اکثریت قریب به اتفاق ما متاهلین،با آهنگ صدایش عجین است آن هنگام که آرام و با طمانینه کنارمان میخواند: قال رسول الله النکاح سنتی۰۰۰۰۰ و ما با توکل بر خدا و اجازه بزرگتر ها بله رامیگفتیم و زندگی مشترک را آغاز میکردیم.مردی محترم و خوش سخن که هزاران هزار خاطره تلخ و شیرین در سینه دارد.با تماسی...

از زاینده رود تا راین…

بالاخره امروز تنبلی رو کنار گذشتم و این گپ و گفتی رو که با پسر عمه عزیزم انجام داده بودم ، تایپ کردم.اگه خاطرتون باشه در مورد یک خاطره "اولین کامپیوتری که دیدم" از ایشون نام برده بودم .البته ایشون چند ماهی هست که به خاطر یه پروژه برنامه نویسی ساکن آلمان هستن واین مصاحبه از طریق ایمیل انجام شد. به عنوان اولین سوال خودتون رو برای عزیزانی از فامیل که ممکنه با شما آشنایی نداشته باشن معرفی بفرمایین. با سلام حضور همه...

دو کلمه حرف حساب با حسابدار خاندان ( ۲ )

من سيره ي پيامبر را كه امر به معروف و نهي از منكر است انجام مي دهم و علي رغم اينكه باعث ناراحتي افراد مي شوم اما بعدا" خيلي از اين افراد به درستي صحبت من واقف مي شوند و برخي از آن ها سال ها بعد به من مي گويند فلاني شما درست مي گفتيد . -فروزان خانم ادامه داد : حالا اگر خودتان را نصيحت كنند ناراحت نمي شويد ؟ به هيچ وجه . اگر بدانم نصيحتش درست است قطعا"...

اصل ما حفظ کرامت بچه هاست

ان گاه که برای جای گرفتن در اغوش گرم مادر چون پرنده ای در قفس بال بال میزنم،ان زمان که تمام وجودم در حسرت نوازش دست پدر میسوزد و ان گاه که بغض در گلویم به یاد پدر و مادر در جوار حق ارمیده ام میشکند به دیدارشان میروم.همیشه عادتم بر این است که به هنگام دلتنگی ها و بهانه جویی های دل به امثال خود نگاه میکنم .به انانی که هم دردم هستند و غصه مان یکی است.به انانی...

در جستجوی قله های جهانی

همواره نامش را در هنر " عکاسی " شنیده بودیم و برای خودش شهرتی دست و پا کرده است اما اقا حامد پنهانی در حال تلاش در جهت فتح قله های جدید بوده است و تا حصول نتیجه ، از برملا شدن ان جلوگیری کرده است . از همان زمانی که نامش به خاطر " ربات" بر سر زبان ها افتاد در صدد بودم که مصاحبه ای اختصاصی با او ترتیب بدهم اما مشغله ی فراوان این امر را به تاخیر...

دو کلمه حرف حساب با حسابدار خاندان ( ۱ )

با كفش هايي كه از لاستيك تريلي درست مي شد و آنها را در كنار مسجد آیت الله مفید درست مي كردند به دبستان مي رفتم . با كمترين باران كفش هايم پر از آب مي شد و در هواي سرد زمستان در حالي كه فقط يك پيراهن به تن داشتم پياده از قلعه تا میدان جاج مرادی مي رفتم اما لرزش همواره ي تنم هيچگاه لغزشي در تحصيل علمم ايجاد نكرد ........ مرحوم پدرم روزي دست حاج هادي را مي...

نیلوفر نیلوفرانه شد

برای ملاقات با ایشان به خواهرش متوسل شدم وتلفن اورا بدست اوردم برایش پیامک فرستادم واز ایشان خواهش کردم مرا جهت ملاقات حضوری بپذیرند با تواضعی که در خانواده ایشان موروثی است مرا پذیرا شدند ووعده دیدار ما برای ساعت 9 شب 1392/10/24 تعیین گردیدبرای انجام این ملاقات باید به تهران می رفتم یک روز قبل از ملاقات به تهران رفتم وراس ساعت تعیین شده خدمت ایشان رسیدم با استقبال شیرین ایشان وشوهر خوبش مواجه شدم وبه گرمی جنوبی ها که...

متبسم ترین عروس خاندان مجدی

بنده خدا برای خواندن فاتحه بر سر مزار برادرش به محمدابن جعفر طیار رفته بود وچقدر خوشحال بود که محیط خانه را ترک کرده بود موقع برگشت بر زمین می افتد وپایش می شکند وعمل جراحی برای کار گذاشتن پیچ ومهره وکارهای دیگر در همچین موقعیتی توسط محمود آقا پسرش از او وقت گرفتم برا مصاحبه! وناباورانه مرا پذیرا شد در آن روز دختر خانمش مرضیه خانم از ایشان پرستاری میکردند ودر مدت دو ساعتی که نزد ایشان بودم بیش...

اولین متخصص خاندان مجدی

با یک تماس تلفنی باایشان قرار دیدارمان کلیک خورد قرار شد در منزلشان ایشان را ملاقات نمایم فردای آنروز تهران را به مقصد قزوین ترک کردم وساعت یک بعد از ظهر با استقبال گرم ایشان وهمسرش مواجه گردیدم همسرم مرا در این ملاقات همراهی کرده بودند خواهر زن ایشان مهمان او بودند واین سعادت نصیب ما گردید که با ایشان آشنا بشویم از هر دری سخن گفتیم وبعد از صرف ناهار با ایشان مصاحبه را شروع کردم وایشان با حوصله...

اولین پزشک خاندان مجدی

برای دیدنش باید راهی طولانی راطی میکردم ولی چون مشتاق دیدنش بودم عزمم را جزم کردم واین دیدار را انجام دادم به تهران رفتم واز آنجا به کرج رهسپار شدم پسر عموی عزیزم جناب آقای مهندس علی مجدی نسب در ایستگاه مترو منتظر من بودند وبا راهنمایی ایشان به آدرسی که گرفته بودم رفتیم ساختمانی چند طبقه که ما باید به طبقه سوم می رفتیم با وقار تمام وبا کهولت سنش به استقبال ما درب منزل آمدند ومرا شرمنده خود...

بیگانه ای که آشناتر از هر آشنا شد

دیدار بزرگان و سالمندان ،همان پسران بلند بالا وچهار شانه و دختران گیسو کمند و کمر باریک دیروز، که اینک گرد پیری بر رخسارشان نشسته و خسته از گردش روزگاری هستند که گاه بر وفق مرادشان بوده و گاه کامشان را تلخ کرده، همیشه برایم شیرین بوده و هست.علاقه خاصی به تک تک انان دارم و از دیدن آ نها و شنید ن خاطرات تلخ و شیرین شان لذت می برم. این علاقه ریشه در دوران کودکی ام دارد.به آن...

مصاحبه با آقای دکتر علیرضا مجدی نسب

با توجه به اینکه حدود2 سال از تاسیس وب سایت رسمی خاندان مجدی می گذرد و تا به حال  با هیچ یک از اعضاء شرکت تعاونی در باره این شرکت و روند کارهای انجام شده مصاحبه ای صورت نگرفته است . بنابراین بر آن شدیم در این رابطه با یکی از اعضای کوشا و فعال شرکت تعاونی مصاحبه ای انجام دهیم .  . به همین منظور و به مناسبت هفته تعاون و پس از هماهنگی های لازم به اتفاق آقایان...

چه کسی غول کنکور را به زمین زد

خبری خوش و دل نشین و شیرین نقطه پایانی بود بر داستان دوازده سال تلاش و کوشش خستگی ناپذیر و انشا الله نقطه ی اغازی برای شروع یک فصل جدید در زندگی.فصلی که خستگی در ان جا و راهی ندارد و به هیچ زبانی معنا نمی شود .ان چه این فصل و برهه از زندگی می طلبد تلاشی مضاعف و کوششی صد چندان است.خبر را در ماه رمضان امسال از رسانه های عمومی خواندیم و شنیدیم. علی عجم نفر دوم...

آزاده ای در بند

در صحنه ی زندگی تک تک ما انسان ها، افرادی هستند که به هر کدام از انها به نوعی مدیون و وامدار هستیم پدر، مادر، فرزند ،دوست و همسایه و…انان را که می شناسیم سعی میکنیم به هر طریق ممکن از زیر دین شان به در اییم .اما وظیفه مان در قبال انانی که برایمان ناشناس و گم نامند و تمام مستی و هستی و وجودمان مدیون و وامدار ایثارگری و از خودگذشتگی شان است چیست ؟کسانی که بی هیچ...

یگانه قاضی خاندان مجدی جناب اقای الف

با اینکه اوازه اش را از زبون این و اون شنیده بودم ولی فرصتی پیش نیومده بود که از نزدیک با ایشون صحبتی خودمانی و صمیمی  داشته باشم.همیشه در حد یک سلام احوالپرسی خشک و رسمی.بهارامسال مجددا فرصتی پیش امد تا ایشان و اقا منوچهر را بر سر مزار مرحوم برادرم کاظم ملا قات نمایم.باز هم مثل همیشه از   دیدن یکی از افراد موفق و سر شناس  خاندان مجدی بر خود بالیدم.چند روز بعد از فوت مرحوم حاجیه مهری  تلفن...

طاهره طاهره است قسمت پایانی

خلاصه خاله روبخیر مرا با زور به منزل معلمم که نز دیک قنصر خانه بود جهت مراسم عقدکنان برد وقتی وارد آنجا شدم شدیدا در هراس بودم معلمم بهم گفت بیا بنشین من وتو مثل هم هستیم با ترس نشستم سفره عقد شامل قرآن وحنا وسایر ملزومات سفره عقد بود مرحومین خواجه ابوالقاسم خواجه عبد الرحمان وخواجه میرزا در مراسم حاضر بودند ومرحوم جاوید نیز به دنبال حاج هادی رفته بود تا ایشان را بیاورد ولی به او گفته بود...

سخنی با فامیل خوبم

امشب موفق شدم بعد از مدتهای زيادی در سايت خاندان مجدی به جستجو و تفحص بپردازم. اين کار ساعاتی از وقتم را به خود اختصاص داد در دل به شما دست اندرکاران درود فرستادم،تشکرو فدرداني مرا بپذيريد . و اما بعد، نميدانم از کجا شروع کنم که حق مطلب را ادا کرده باشم. آرزو ميکنم و اميد دارم که زمانی فرا رسد تا از عباراتی مانند :ای کاش،اگر ميشد،خدا کند و ...هرگز استفاده نشود ولي اکنون که ناچار به استفاده از اين عبارات هستم...

طاهره,طاهره است (قسمت اول)

 سال گذشته می خواستم با ایشان مصاحبه بکنم وخودم را آماده سفرکرده بودم تا نزد ایشان بروم ولی درگذشت برادرم محمد کاظم سفر مرا کنسل کرد دیگر میسر نشد ایشان را ببینم تا اینکه برای شرکت در  اولین همایش  خاندان مجدی  در چهارم فروردین به دزفول آمدند و من از این فرصت طلایی استفاده کردم ودر دو نوبت به مدت چهار ساعت با ایشان مصاحبه کردم اولین مصاحبه را شبانه با ایشان در زیر زمین منزل خودم انجام دادم وبعد...

اولین بانوی معلم خاندان مجدی را می شناسید؟؟؟

از چندین ماه پیش مترصد فرصتی بودم تا با اولین معلم زن خاندان مچدی صحبت و گفتگویی داشته باشم.امسال سعادتی دست داد ایام فاطمیه برای مراسم روضه خوانی فریده خواهرم تهران باشم  و ایشان را از نزدیک زیارت کنم.و درس تواضع و فروتنی را از محضر ایشان تا حدودی بیاموزم. بانویی بسیار محترم و بزرگوار که جا دارد در ابتدای سخن از ایشان بخاطر قبول زحمتی که کشیدند و ما را یاری دادند صمیمانه تشکر و قدر دانی نمایم.تلفن ایشان...

افتخاری دیگر برای خاندان مجدی

بعد از خبر مسرت بخش قبولی خانم فاطمه مجدی نسب در مقطع دكترا ؛ به اطلاع مي رساند كه آقای محمد اسلام مجدی نسب فرزند حاج محمدعلی نيز در مقطع دكترا رشته جامعه شناسی دانشگاه اصفهان پذيرفته شده اند . از طرف کلیه ی خاندان بزرگ مجدی ، این موفقیت را آقای محمد اسلام مجدی تبریک می گوییم و امیدواریم در تمام مراحل زندگی شان موفق و پیروز باشند .

فرشته ای بر روی زمین

چندین ماه طول کشید تا بالاخره موفق شدم رو در روبا او گفتگو نمایم اولین بارکه به ایشان پیامک زدم با روی گشاده دعوت مرا پذیرا شدند ولی بیمار شدن ایشان ونقل مکان کردن به خانه جدید شان باعث شد که این گفتگو به تعویق بیفتد قرار بود ایشان تاریخ مصاحبه را تعیین نمایند ولی هر چه منتظر ماندم خبری نشد بالاخره خودم تاریخ را تعیین کردم وایشان بزرگوارانه دعوت مرا پذیرفتند وساعت 9 شب تاریخ 10/10/1391به منزل ایشان رفتم...

دهمین فرزند

از ما اصرار بود و از او انکار.می گفت حرفی برای گفتن ندارم!گفتم می خواهیم شما و خانواده تان را به خاندان مجدی معرفی کنیم.گفت: چرا من؟گفتم نوبت به همه میرسد!حالا نوبت شماست!فردا نوبت یکی دیگر از خوانندگان سایت. به گرمی من و حامد را پذیرفت.ابتدا با شربت و شیرینی کاممان راشیرین کرد و سپس شروع به مصاحبه کردیم.طبق معمول,ابتدا از ایشان خواستیم که خودشان را معرفی کند. محمود مجدی نسب فرزند خواجه ابوالقاسم بازنشسته ی اداره کشاورزی.فکر کنم فرزند هفتم یا...