یادم آمد

یادم آمد شوق روزگار کودکی مستی بهار کودکی یادم آمد آن همه صفای دل که بود خفته در کنار کودکی رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت آسمان جلال دیگر پیش من داشت شور و حال کودکی برنگردد دریغا قیل و قال کودکی برنگردد دریغا به چشم من همه رنگی فریبا بود دل دور از حسد من شکیبا بود نه مرا سوز سینه بود نه دلم جای کینه بود شور و حال کودکی برنگردد دریغا قیل و قال کودکی برنگردد دریغا روز و شب دعای من بوده با خدای من کز کَرَم کند حاجتم روا آنچه مانده از...

کودکی

شعری بمناسبت بازگشایی مدارس از فاطمه سادات اشرفی زاده : بوی پاییز و قدم های خزان شور و غوغایی فکند در شهرمان باز هم درس و کلاس و مدرسه زنگ املا و حساب و هندسه صبح ها از خواب ناز برخاستن از کژی و بی خیالی کاستن کودکان با کفش و کیف رنگ رنگ بـا قلم با دفتری خوب و قشنگ بـا دلی سرشـار از شور و شعف جست و خیزی می کنند از هر طرف مدرسه دنیای رویاهایشان نمره ی بیست حساب در یادشان زنگ تفریح...

شعر استاد شهریار در وصف امیرالمومنین + ویدیو

این شعر رو استاد برای عید غدیر خونده اند. ولی مضمون این شعر رو بی مناسبت با امشب ندیدم. در ادامه ویدیوی استاد رو قرار دادم تا این شعر زیبا رو با صدای خودِ استاد بشنوید.   یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی                    بابی انت و امّی گوییا هیچ نه همّی به دلم بوده، نه غمّی                       بابی انت و امّی تو که از مرگ و حیات، این همه فخری و مباهات               علی ای قبله حاجات گویی آن دزد شقی تیغ نیالوده به سمّی                        بابی انت و امّی گویی آن فاجعه...

مولانا حیف ک این مردم قدرت را نمی دانند

شعر مولوی و انفجار بزرگ نجوم ایران – نجوم در ادبیات همانطور که می دانید سال ۲۰۰۷ سال مولانا بود و سال ۲۰۰۹ سال نجوم نامگذاری شده. شعر زیبایی از مولانا دیدم که بسیار برایم جالب بود. در این شعر مولانا جهان را طوری به نظم در آورده که انگار از جدیدترین نظریه های کیهان شناسی با خبر بوده. لطفا این شعر رو بخونید و اون رو با اطلاعات خودتون در مورد مه بانگ مقایسه کنید. هیچ چیزی ثابت و برجای نیست جمله...

مولانا

آلبرت انیشتین یکی از بزرگترین دانشمندان طوله تاریخ بشر بوده است ک توانست با دیده متفاوتی که از جهان داشت جهان را با دیدی غیر از آنچه تا آن زمان رایج بود تعریف کند. اندیشه های او هنوز که هنوز است به درستی درک نشده اند. دیروز به مطلبی بر خوردم ک بسیار جالب بود اگر آلبرت طی چندین دهه ی گذشته این سبک دید را داشته، ک باعث شد بسیاری او را مرتبط با علم ماوراء بدانند پس مولوی...

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم. همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهانرا با همه زیبایی و زشتی ، بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پیمانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ...

رمضان ماه خداست (شعر دزفولی)

ماه رمضونْ ماه بهشته/ احسونْشَه خدا سی کُل نوشته/ ای مه نّ خدا کوردّ بهونه/ تا بخشَ گناهِ مردمونّه/ اّر خوب دهی گوش تو پی دل و جون/ شو بْ آیه صدا بالِ مِلاکون/ اَر روزه گِرِن کلِ خلایق/ چا سودْشه رووه به جیبِ خالق؟/ اّر جمله بووِن کافر مطلق/ نّم اُفته خلل به ساحتِ حق/ چِل سال او دونْ رَختی به اَنبون/ پُر کوردی گّدتْ اَ نون و می نون/ جز پیه مّرض خواجه چه پینید؟/ جز دکتر و درمون دِگه چی دید؟/ هر چی مّرضن می خّور و خووه/ روزِ خَوشِ پُر خور...

شعر طنز ماه رمضان

شَعبون پرپرک رمضون درازَک/ اومَه رَمضون ای نَه مبارک/ ماه گُسنی و تُشنی اومَه مردم/ اّ تشنی مَری گَسُمَه گَژدُم/ شعبون لفِ تیر تخشِ گّرده/ مه روزه چی گاله پشتِ سرده/ شعبون مَری تشْ سوریه خورده/ مه روزه مَری قَل یخِ سرده/ شعبون کُچکلوزه نِسّه پا دیک/ ای لف گگه مرده بْزَنه چیک/ عفتو هَنی شووه بِدرایَه/ مَعدَم تا شو زحِ وِلایه/ روزا به مثالِ عمرِ کَفتار/ هر سالِ بووه بَتَر اَ پارسال/ ماه ضحف و بی حولیه مردم/ مردم بِزنن اّ گُسنی سَر سُم/ عفتو مخو ریشَمونَه سوزه/ اَمسال بخدا بْ کُشم ای روزه/

خدا کند که بیایی

الا که راز خدایی خدا کند که بیایی تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی نظام هر دو جهانی امام عصر و...

تولد مولا امیر المومنین و روز پدر مبارک باد

باسم رب العالی الاعلی و رب المرتضی می کنم در ماه رحمت وصف آن شیر خدا باید امشب دل پر از احساس کرد تا شب قدر علی این سینه را الماس کرد باید از اعماق دل نام علی را هم سرود چون علی بهر محمد یاوری دیرینه بود هر که از ذکر علی غافل بود، جاهل بود بی ولای او ، نماز هر کسی باطل بود ذکر مولا فاتح قلب همه است ذکر حیدر روز و شب یا فاطمه است بشنوید ای مردمان حق پرست عشق حیدر از ازل در تار...

شعری از هوشنگ ابتهاج(سایه)

چند این شب و خاموشی ؟ وقت است که برخیزم وین آتش خندان را با صبح برانگیزم گر سوختنم باید افروختنم باید ای عشق یزن در من کز شعله نپرهیزم صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد تا خود به کجا آخر با خک در آمیزم چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش وین سیل گدازان را از سینه فرو ریزم چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم چون خشم رخ افزود...

بهار، جلوه گاه پروردگار

با رسیدن بهار، طبیعت ردای سبز بر تن می کند. چکاوک ها، هزار دستان و قمریان، نغمه ها و سرودهای فرح بخش و تازه سرمی دهند و انسان ها را به مهرورزی، گره گشایی و هم گرایی فرا می خوانند. بهار، پیام آور عشق و رویش است و موسم سرور و آشتی و به همین خاطر است که خواستنی است و با آمدنش دل ها سرشار از سرور و جان ها معرفت می یابد. بهار، پیام آور تعادل است و اینکه...

یا رسول الله یا محمد یا اباالزهرا

ای تمام آفرینش خشتی از ایوان تو، یا رسول الله علم شرق و غرب عالم سطری از قرآن تو، یا رسول الله آسمانی ها زمینی ها همه مهمان تو، یا رسول الله گل کند جان مسیح از غنچه ی خندان تو، یا رسول الله خنده ی خورشید ها از گوهر دندان تو، یا رسول الله عقل ها مبهوت تو مجنون تو حیران تو یا رسول الله یا محمد یا اباالزهرا آسمانی ها همه مرهون ارشاد توأند، یا رسول الله دستگیران جهان محتاج امداد توأند، یا رسول الله شهریاران بنده...

شعر

زحمت این شعر رو خانم سمیه مجدی کشیدند ولی به علت نداشتن ایمیل از ایشون نتونستم براشون اکانت نویسندگی بسازم. اگر دیدگاه بذارن میتونم این مشکل رو برطرف کنم.ممنون از ایشون.و اما شعر: بعضی از شادی ها را دیگران خراب کردند ، خیلی از خوشی ها را خودمان کوفت خودمان کردیم . زندگی است دیگر... یک وقت هایی نوک پا نوک پا راه میروی که خیس نشوی ، یک زمانی هم همه ی دار و ندارت را به آب میزنی، دل به دریا میزنی ... هر چه هست...

پس از یک اربعین اندوه و هجران

سحر چون پیک غم از در درآید شرار از سینه، آه از دل برآید درای کاروانی از وطن دور به گوش جان ز دیوار و درآید گمانم کاروان اهل‌بیت است که سوی کعبه‌ی دل با سرآید گلاب از چشم هر آلاله، جاری است که عطر عترت پیغمبر آید همان خواهر که غوغا کرده در شام همان ریحانه‌ی پیغمبر آید همان خواهر که با سِحر بیانش به هر جا آفریده محشر آید همان خواهر که کس نشناسد او را به باغ لاله‌های پرپر آید همان خواهر ولی خاطرپریشان سیه‌پوش و بنفشه‌پیکر آید اگر از کربلا، غمگین سفر...

یک گره بگشودی و آن هم غلط؟!!!

 پیرمردی مفلس و برگشته بخت                      روزگاری داشت نا هموار و سخت    هم پسر، هم دخترش بیمار بود                       هم بلای فقرو هم تیمار بود    این دوا می خواستی آن یک پزشک                   این غذایش آه بودی آن سرشک    این عسل می خواست آن یک شوربا                   این...

شعری زیبا با صدای گرم شهریار

.

 .

 .

.

 .

 .

 

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند

بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند

همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند

بلبلی در سینه می‎نالد هنوزم کاین چمن با خزان هم آشتی و گل‎فشانی می‎کند

ما به داغ عشقبازی‎ها نشستیم و هنوز چشم پروین همچنان چشمک‎پرانی می‎کند

نای ما...

خواجه بخشنده و غلام وفادار

درویشی که بسیار فقیر بود و در زمستان لباس و غذا نداشت. هر روز در شهر هرات غلامان حاکم شهر را می دید که جامه های زیبا و گران قیمت بر تن دارند و کمربندهای ابریشمین بر کمر می بندند. روزی با جسارت رو به آسمان کرد و گفت خدایا! بنده نوازی را از رئیس بخشنده شهر ما یاد بگیر. ما هم بنده تو هستیم. زمان گذشت و روزی شاه حاکم را دستگیر کرد و دست و پایش را بست. می خواست...

شعری برای سنتور

بنال ای ساز غمگین نغمه سر کن ز داغ هجر یاران گریه سرکن بیا سنتور، وقت نالیدن توست کنون هنگام بی سامانی توست بخوان گرچه صدایت غرق بغض است بخوان گرچه فلک پشتت شکسته است به یاد پایور، رب النوع سنتور بزن راز و نیاز، در مایه شور ز راز دل برایم گفتگو کن ز جور شهرآشوبان ، مویه سر کن بزن از پرده عشاق رمزی بگو از داستان مجنون و لیلی حکایت سر کن از مضراب پرویز به یاد دود عودش اشکها ریز کجا شد خالق دستان و بیداد ز بیداد زمان، فریاد...

قانون خریت…

ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ ....... ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ ........ ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ........ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ........ ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ........ ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ ﺧﺮ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻫﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ ........ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ﻭﺣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ ........ ﻧﻪ...

شعر بسیار زیبا در مورد عینک

این یک خاطره ی واقعی است که در دی ماه 92 اتفاق افتاده است . چند روز پیش یکی از مشتری های پرو پا قرص مغازه که علاوه بر اون دوست و همکار ما محسوب میشه برای خرید یه عینک به مغازه اومد و بعد از قرار و مدار برا تحویل عینک رفت . متاسفانه دو روز بعد که موعد تحویل عینکش بود عدسی های عینکش از تهران ارسال نشدند و تحویل اون یه روز عقب افتاد . بهش زنگ زدم که فلانی...

داستان ضرب المثل گوش خواباندن

عبارت بالا مجازاً به معنی و مفهوم منتهز و مترصد فرصت بودن است تا افراد دوراندیش و مال اندیش با استفاده از موقع و فرصت به منظور دست یابند و مقصد و مقصود حاصل آید. آنچه نگارنده را به تأمل واداشت که عبارت بالا باید ریشه تاریخی داشته باشد واژه گوش و خوابانیدن گوش است که ظاهراً هیچ گونه مناسبت و ارتباطی با منتهز و مترصد فرصت بودن و استفاده از موقع ندارد.  سرانجام پس از بررسی و پی جویی به این...

“شازده کوچولو” هفتاد ساله شد

از آن سفر شگفت‌انگیز هفتاد سال گذشت، هفتاد سال است که کودکان قصه سفر مسافر کوچک زمین را مرور می‌کنند و به نسل بعدی منتقل می‌کنند. داستان سفری که آنکه می‌خواند و آن که می‌‌شنود به یک اندازه از آن لذت می‌برند، فرقی هم نمی‌کند که به چه زبانی باشد و با چه ترجمه‌ای... هفتاد سال است که با شازده کوچولو همراهی می‌کنند، با او نگران گل سرخ می‌شوند، سیاره‌های کوچک و بزرگ را نظاره می‌کنند و در زمین از...

شعری بسیار اموزنده از سهراب سپهری

سخت آشفته و غمگین بودم به خودم می گفتم:بچه ها تنبل و بد اخلاقنددست کم میگیرنددرس ومشق خود را…باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم و نخندم اصلا تا بترسند از منو حسابی ببرند… خط کشی آوردم،درهوا چرخاندم... چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطیدمشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !اولی کامل بود،دومی بدخط بودبر سرش داد زدم... سومی می لرزید...خوب، گیر آوردم !!! صید در دام افتاد و به چنگ آمد زود... دفتر مشق حسن گم شده بود این طرف، آنطرف،...

اسکندر

پادشاه بزرگ یونان ، اسکندر ، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار ، در حال بازگشت به وطن خود بود . در بین راه ، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید . با نزدیک شدن مرگ ، اسکندر دریافت که چقدر پیروزی هایش ، سپاه بزرگش ، شمشیر تیزش و همه ی ثروتش بی فایده بوده است . او فرماندهان ارتش را فرا خواند و گفت : من این دنیا را بزودی ترک خواهم کرد ....

راه رفتن ،دویدن،پرواز کردن

وقتی راه رفتن آموختی،دویدن بیاموز و دویدن که آموختی پرواز را.راه رفتن بیاموز،زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود-دویدن بیاموز،چون هر خیر را که بخواهی دور است و هر قدر که زود باشی دیر،پرواز را یاد بگیر،نه برای اینکه زمین جدا باشی،برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ،دویدن را از یک کرم خاکی،و پرواز را از یک درخت .بادها از راه رفتن چیزی به...

ابیاتی دلنشین

کاش.... کاش گا هی درمسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم کاش مثل آب ،مثل چشمه سار گوشه نیلوفری را تر کنیم ما همه روزی از اینجا می رویم کاش این پرواز را باور کنیم **** گشاده دست و جاری باش و یاری کن مانند رود بخشنده و مهربان باش مثل خورشید اگر کسی لغزشی کرد آن را بپوشان مانند شب هنگامی که خشمگین شدی خاموش باش مثل مرگ فروتن باش و خود بین باش مثل خاک بخشش و گذشت داشته باش مثل دریا اگر...

جملات تامل برانگیز

انسانها همه سخت گیرند ، اما انسان بزرگ به خود سخت می گیرد و انسان حقیر به دیگران هر آفرینشی دوبار اتفاق می افتد : یک بار ذهنی و یک بار عینی عدم انتخاب هم نوعی انتخاب کردن است . آدم ها علی رغم تفاوت هایشان خیلی شبیه به هم هستند و همگی خیال می کندد با مشکلات عجیب و غریبی سر و کار دارند . فرد هدف دار هر حادثه ای را به نفع هدفش تعبیر و تفسیر می کند . انسانهایی که در...

داستان آموزنده

روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که بهش یه درس بیاد موندی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت . استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ " شاگرد پاسخ داد : " بد جوری...